ذهن ما

یک ذهن معمولی در صدد اخذ بیشتر و بیشتر از دنیا است. از هر کجا و از هر طرف. ذهن معمولی گیرنده ای بزرگ است؛ یک گدا ! گدایی که ارضا نمی شود. هر چه بیشتر می گیرد، کشیده تر می شود. هر چه بیشتر دارید، بیشتر می خواهید، سیری ندارید. گرچه در درون نیازی نیست ولی در بیرون برایتان عقده روحی شده و بیشتر و بیشتر بدبخت تر می شوید. چون ارضا نمی گردید. هیچ چیز برای ذهنی که بیشتر طلب می کند، سیری ندارد. «بیشتر» علامت بیماری است، پایانی ندارد. ذهن عادی به خوردن ادامه می دهد (به شکل استعاره) ، نه تنها اشیا را بلکه اشخاص را نیز. شوهر طالب مالکیت عمیق همسر است. گویا نوعی خوردنی است؛ دوست دارد خوب بخورد و هضمش کند تا قسمتی از وی گردد. ذهن معمولی آدم خوار است. زن نیز چنین است؛ شوهر را چنان فرو می برد که چیزی از آن باقی نمی ماند. قاتل همدیگر هستند. دوستان نیز چنین اند؛ پدر و مادر نیز با بچه خود چنین می کنند، و بچه ها نسبت به والدین خود. کل ارتباطات ذهن معمولی دلالت بر قورت دادن دیگران می کند، نوعی خوردن دیگران.

(بیشتر…)

Advertisements